تبلیغات

دیشب که نمیدانستم برای کدام یک از درد هایم گریه کنم کلی خندیدم . . . صادق هدایت

اسلایدر

بامن از ایران بگو - مجنون و مرد نمازگزار
بامن از ایران بگو
ما برای وصل کردن آمدیم
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 آذر 1391 توسط میثم | نظرات ()

 

روزی مجنون از سجاده شخصی شخصی عبور می کرد.
مرد نماز راشکست وگفت:مردک! درحال رازو نیاز باخدا بودم تو جگونه این رشته را بریدی؟
مجنون لبخندی زد و گفت:
عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم و تو عاشق خدایی و مرا دیدی!




طبقه بندی: حکایت نامه،